مهدى محقق

62

مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى )

چشم است . الطّبايع الأربعة 94 / 13 « 96 » رجوع شود به « الاسطقسّات الاربعة » . الطبيعة 92 / 4 « 97 » طبيعت از كلمات مشترك است و معانى مختلفى دارد از جمله : 1 . ذات و جوهر هر چيزى ؛ 2 . صورت اجسام طبيعى كه آلى نيستند . الطّبيعة الخامسة 94 / 14 همان افلاك و ستارگان است . الطّبيعى 89 / 8 بخش طبيعى از فلسفهء نظرى ، همان علم اجسام است ؛ از جهت آنكه اجسام داراى طبيعت مىباشند و حركات و تغييرات و استحالت در آنها پيدا مىشود . طراخسيس 124 / 4 يعنى حدت و نوعى از جرب چشم است . الطّرش 125 / 14 « 98 » نابود شدن حس شنوايى را گويند و كلمهء عربى نيست و درست آن است كه « صمم » گفته شود . الطّرفة 124 / 13 « 99 » نقطهء سرخى است كه در پوشش ملتحم از ريختن خون رگى كه بريده ، يا ضربه‌اى كه به چشم وارد شده پيدا مىشود . طريطاوس 161 / 11 « 100 » تب روز در ميان ( حمّى الغبّ ) .

--> - العين ، ص 80 . در شمارهء طبقات چشم اختلاف است . برخى آن را شش و برخى پنج و برخى ديگر سه دانسته‌اند ، و اين اختلاف در لفظ است نه در معنى . تذكرة الكحالين ، ص 14 . ( 96 ) . ناصرخسرو در ديوان ، ص 162 گويد : هركسى را ز جهان بهرهء او پيداست * گرچه هر چيزى زين طبع چهار آيد ( 97 ) . طبيعت در سخن بقراط بر چهار وجه به كار برده شده است : 1 . مزاج بدن ؛ 2 . هيئت بدن ؛ 3 . نيروى مدبر بدن ؛ 4 . حركت نفس . كتاب جالينوس الى اغلوقن ، ص 5 . ( 98 ) . و به گوش نيز بود كه كرى و گرانى آيد ؛ اگر مادرزاد بود علاج نبود و اما اگر از پس سرسام آمده بود كه خود به شود و اندك‌اندك علاج يابد . هدايه ، 289 . ( 99 ) . اگر كسى را زخم آيد و چشم چون خون گردد ، يا خود بىزخم ، چشم چون خون گردد آن را طرفه خوانند . هدايه ، 279 . ( 100 ) . در فردوس الحكمة « طراطاوس » آمده است . ص 297 .